به چمنزار دول رهبر معبود آمد
شاهدا چشم گشا رهبر موعود آمد بعد پانزده سال عاشق مسعود آمدبُعد تبعید نشد مانع پیروزی خلق چشمه نور به تابش حق مولود آمدآسمان دل زده مشتاق ورودش خندان هلهله با تپش قلب ...
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
شاهدا چشم گشا رهبر موعود آمد بعد پانزده سال عاشق مسعود آمدبُعد تبعید نشد مانع پیروزی خلق چشمه نور به تابش حق مولود آمدآسمان دل زده مشتاق ورودش خندان هلهله با تپش قلب ...
به جزیی کلّیِ ماهی نگاهیپدیداری نجومی گاهگاهیشود رؤیت که در تاریخ ایرانخسوفی ثبت در دفتر عزیزانبه ساعت بیست و یک پنجاه و سه هانشود آغاز طی ساعت که پایانبه ساعت بیست ...
یار مهدی انتظاری منتظر خیمه گاهی راستین را کن نظریک حقیقت واقعی باور دلا انتظاری منتظر تکلیف هایک امیدی روشنی با دید باز زندگی سرشار از هر گونه رازیک سری رونق نشاط ...
ای ساکنان این زمین پرها کشید از این زمین تا در سمای آسمان بینید درهای یقینهمچون شدی تو زهره ای چنگی بزن ناهید من رقصان که ماه و مشتری با دیدنش واله همینهر شب عروسان ...
ای سید رسولان بشنو پیام ایمان تا با خبر بسازی کامل ترین انسان این وحی از پیام قرآن بگیر دانی هر بار خوان تو قرآن افضل ترین بیان ای حاکم رسالت از انبیای مرسل از جانب خدا...
مهربان خالق که انسان خلق کرد بر رسول خود قرآن را نطق کردبعد تعلیمش بیان حکمت نمود علم را باری به او زینت نمودماه و خورشیدی به گردش آورید در مداری نظم و سنجش آوریدسجد...
اشرف المخلوق گشتی آدما در برابر کل هستی رو نماآفتابی شو به مهتابی نگاه ای نگاه آرزو خجلت چراهر چه در ظاهر و یا باطن نهان کرد خلقت خالقت هستی تو راماه و دریا را نگاهی ...
ای خرابات نشین در خم می چون باشی رتبه عقل تو گویاست که مجنون باشیدر جهانی که صدارت به عدالت بخشند دوست دارم که به عدل از همه افزون باشیجاه شاهی طلبی عزت خاکی بنما به ...
بی وجودت پیکر خاکی دگر جانی ندارددردمند عشق دیگر هیچ درمانی نداردآتش عشقت به جان و دل فکندی با سعادتعز عالم بر وجودم نقش پایانی نداردروی آوردم به عشق خاکیان بی سر و پ...
شبی داوود با خود فکر شاید که امشب را عبادت کرد بایدکه تا صبح عمر خود را در عبادت به سر بردش به خواندن طبق عادتبه خود بالید حمدی گفت خدا را شبی را در تهجد ذکر گف...
که بانویی که بالاتر ز زهرا نخواهد آمدش دنیا به دنیامجالس داشت بر فرزند یاران عزاداری نمودش ناله گریانحسین چون شد شهیدی خواب دیدند که زهرا در عزا گریان شنیدندچهلم شب ...
یار بیا یار بیا ای مه خوش خوی بیا ای صنم باده نشین ای گل خوش بوی بیامهر تویی ماه تویی انجم شبتاب تویی عرش تویی فرش تویی واله خوش روی بیادست من و دامن تو جام من و کوز...
ای مانده الهی دریاب پادشاهی در عصمت تو باشد صد حکمت الهیجانان به انتظارت صف بسته اند که آیی ای پادشاه گیتی فرمانده سپاهیخاتم به اسم اعظم از آن توست یارا عالم به خد...
حمد گویم آن خدای ذوالجلالداده بر من دانشی از نقل حال تا کشم هر آیه را در نظم و بیتاجر گیرم از خدا از اهل بیت
تو خالق کریمی و دریای بیکرانقاموس را چه گنجد از این قطره روانمن بنده ضعیفم و مخلوق تو منمعقلم بدادی و که شناسم تو را به جانخالق تویی و جمله جهان آفرین تویکتا تویی و ...
ا کتاب است آیین فرزانگان که تا می توانی بخوان ای فلان چو فردا بپرسند از تو سؤال نگویی که فرصت نشد وقت دان 2عاشق شدم ای دوست خدا عاشق من عذرا شدم ای دوست خدا وامق من از هر...
1 وقتی که سر صحبت دل باز گشودی گفتم چه کنم سنگ به سر ناله فزودی2سر به سرم گذاشتی داغ دلم بکاشتی سر به دو راهه بردِیَم یکّه مرا گذاشتی3عقل ...
نگران است هنوزچشم مستانه پیرچون که بیندبتپد سینه خاکچه قدر زحمت شدبه دو بیل و یه کلنگاز دم صبحبهسرخی شفقزحمت و رحمت بودزحمت از کار و تلاشرحمت از زاده خاکبه امیدیکه ب...
1 نمک چندان که خوردی با رفیقان تو حق حرمتش را حرمتی دان وصیت می کنم مشکن نمکدان نمک خوردی نمکدان را مگردان2 خانه را ترک می کنی تو که چی بزنی پرسه در سیاهی ها بنشین با ...
از من سؤال کنای نو گل بهارسبزینه دشت راپر کن تو بوته زارآواز هر وجودرمزی است از سجودای سجده گاه عشقمأنوس دلولی
خموش ای عاقل دانا چه می گویی ز ناگاهی تو گویی هست در قلبت صفای نور گمراهی چنان نی ای عزیز عاشق بیهوش دلجویی که هر لحظه تبسّم می زند آن یار دلخواهی غمی را نیست در پی شاد...
چه توفیق باشد ز دریای علمکمی سهم بردم که گویای علمکه اندک علومی مرا آ رزوز ایام خُردی ببود ای نکوچنین فهم شد هر چه خواهی عملچو کردی به گنجی رسیدی املتو را دانشی داد جا...
به شب یلدا نظر چلّه کنی یادهمان روزی خزان اتمام فریادچهل روزی کنی چلّه نشینیکه آغازش زمستانی که بینیهمان روزی سروری شادمانیکه از ایام آبا یادمانیز ایامی که کرسی ها ...
دیده آرا رخ نمایان یک دمی وصل آید گر چه هجرانی همیخلوتی دارم سکوتی اختیار در میان خلوت خیالاتی کمیاز خیال آمد برون تصویر یار یک دمی رؤیت خیالش مرهمیآرزویم بود یک بار...