جدا از یاد همسر پور جانا
زمانی عزلتی قلبی هویدا جدا از یاد همسر پور جانابه آن حدّی فراموشی خودی را به جز یادی خدا را یاد هر جا
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
زمانی عزلتی قلبی هویدا جدا از یاد همسر پور جانابه آن حدّی فراموشی خودی را به جز یادی خدا را یاد هر جا
به عزلت حال کوشی فارغ از بد ز زشتی هر صفاتی باب را سدبه سد جوعی رها از ناپسندی چه ظاهر باطنی جزری و مدّی
علومی را برایت بازگویی به قدری فهم درک اندیشه جوییزمانی بهره مند از علم جانا که با خلقی نشینی گفتگویی
باطنی آرا به صدقی کن نما با توکّل پیشه کردی صبر راعزم جزمی استواری با یقین راه را طی با ذخیرت توشه ها
ذکر قلبی می کنی ساکت زبان سدّ جوعی می کنی دوری ز نانزنده داری شب کنی در خلوتی منزوی جانا به دور از مردمان
ترک صحبت می کنی صمتی تو را نطق نفسانی به قلبی ذکرهادر میان خلقی بباید زندگی برگزیدی خلوتی را جلوه لا
قدم راسخ تو را حاصل زمانی به نه چیزی چو افلاکی بمانیفلک نه گانه آمد چون شعاری به نه گانی شعاری راه یابی
منوّر کن وجودت را به استاد چو پیرامون شمعی پروانه را یادمریدی راه پیدا با مرادی به جایی رهنمون هر لحظه ای شاد
خوانی کتاب را ز نویسنده یادگاررنجی تحملی ز گذر یوم روزگاربر فضل کردگار الهی خود اعترافهر چند عمر ما به خطا ای بزرگوار
از تو خواهم ای پسر گویم تو را پند هایم چون چراغی رهنمامثل من باید بباشی ای پسر تا بفهمی غصّه ها دارم به سرگر دلم گاهی به دنبالت روان با تو همراهی به هر جا ناگرانبارها پ...
کدامین بید لرزانی اسیر نفس طوفانی تعدی تا به این حدی ز علم آموز ارزانیتمدن علم خود گویا لباسی عاریت زیبا به زیبایی نگر دانا برون از نفس شیطانیریاحین بوته گل ها را دهی ...
چنین راوی که والد بایزیدی چهل شب دور از همسر ببودیبخاطر خورد آن یک لقمه نانی که در منزل پدر خوردش به خوانیبه مادر خود بگفتش بایزیدی قسم یاد از خدا کردش به روزیبه من گو...
چو خیامی کنی اندیشه جانا زبانزد در میان خلقی چو او ماکه مابین اجتماعی هر بشر هان به ظرف اندیشه ادراکی نمایانچو دانته گوته ای هومر که خیام به دانایی زبانزد در میان عام...
به بی مهری مردان روزگاری حکومت پیشگان را اعتراضیبه ثبت تاریخ دورانی که محکوم همین افراد تاریخی چه مظلومسخن از شاعری صحبت که نامی همان صاحب سخن سنجی حماسیهمان شخصی که...
سخای بحر ببین کیسه های خالی را به جود پر کندش نیست منتی جانادلت غنی به نگاهی که چشم را درویش خوش آن دلی که به ایمان روان خود احیا
تو نور شمع شبی ای شهید شیدایی وطن به نور تو گشت گلشن و مصفایی به راه عشق وطن گشته ای غبارآلود به دشت سنگر عشقت دهی صف آرایی تو نور مطلق عشقت خریده ای...
همت عالی طلب نوش کنی جام را خون جگر نوش کن راهنمایت خدااهل دلی را طلب صاحب آن خانه ای کعبه دلی را طوافی بکنی هر کجا
به جانب طور رو یابی تو آتش چو موسی آتشی پیدا در آنشز فرعونی جماعت چون که دوری به آن وادی رسی وادی که طوریشنو جانا کنی فهمی کلامی کلامی را که منطق گفتمانیخلیل آسا به دو...
ز کامل واصلین مردان معارف یکی عطار شد چون خیل عارفیکی هم شد سنایی همچو عطار که روحی را دو چشمی لازم ای یارموحد شیخ از محمود یادی که از آثار او گلشن بهاریکه گلشن راز او ...
خدایا کن پذیرش ختم قرآن تویی دانا سمیع ای خالق جانبه هر حرفی ز قرآن کن عطایی که روزی ده تویی روزی رسانیبه هر جزوی ز قرآن که تلاوت جزایی می دهی ما را حلاوتبه الف حرفی به ...
نظر لطفی که خیری عاقبت را تویی راحم به ما رحمی خدایابه بی نور عین رویت صورتی را چسان بخشی خداوندا هویداحضوری ده دل بی حاضرم را که لفظی را کند طرحی به معنامرا دیوانگی ف...
عارفان گفتند یاران راه ها منجر خدا لطف خالق هر زمانی آشکا را بین مادرب بابی رویمان شد باز کاری کن دلا با عدد انفس خلایق هست کن او را ثناعید ما آن روز باشد از تعلق جیفه ...
پیک بشارت آید روزی به خلق هایی ناظر خدای سبحان از عرش این نداییبیدار خفتگانی تا این خبر چه باشد اما صد حیف مردم درگیر لا رهاییدرگیر حب دنیا فارغ ز قوم و خویشی با زرق و ...
آن چنان خوانید قرآن را دلا با حزین صوتی که دل آرام هابا حضور قلب فارغ از جهان گفتمان کردی دلا با ربنا