آدمی هر لحظه در خُسران و خیر
کار شیطانی به شرّی شد نما خیر خواهی با ملک خویی دلاآدمی هر لحظه در خُسران و خیر هر چه خسران خیر ثبتی هر دو را
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
کار شیطانی به شرّی شد نما خیر خواهی با ملک خویی دلاآدمی هر لحظه در خُسران و خیر هر چه خسران خیر ثبتی هر دو را
کور باطن نور را درکی چو لا چون ندارد باوری از ماجرانور مهری را ببیند همچنان با سخیف عقلی نه درکی حق را
همچو مهری نور ، نوری شرع هان پرتو افشانی کند بر دیدگانرؤیتی لا کور ، بینا دل چرا شرع نوری را نه رؤیت بین مان
با چراغ علمی ز تاریکی رها جای بس مهلک میان تاریک جاچون چراغی علم باشد رهنما طی راهی را به دور از هر خطا
سلطه جویی پیشه کردی ای عجول همچو ابلیسی شدی دور از فضولگر چه گشتی تند خو عصیانگری از مقام انسانیت دور ای فضول
آن زمانی از حسد کبری رها از حریصی بُخل دوری ای رهااز تمامی خبث با تقوا دلی دور جانا فارغ از نفسی هوا
با مشقّت سخت طی این منزلی آفتی را ردّ ، با تقوا دلیدر میان راهی نما بس آفتی طی راهی را توانی ای ولی
آرزو داری که با او همنشین هر کجایی هر زمان با او همینذکر رحمانی کنی هر لحظه ای همچو ماهی در محاقی همچنین
بیش یادی کن خدایت را دلا هر زمانی حمد او را هر کجاای بشر خاکی ز ما پندی پذیر یاد اویی کن که اویی را ثنا
هر زمانی چون مرا یادی بشر من تو را یادی کنم دوری ز شردر صراطی گام جانب خیرها با هم اویی همنشینی این چه فر
لفظ الله الله از الّلهیان یا که هو هو بازگویی این کساناعترافی حمد او را هر زمان هر زمینی یا که موجود آسمان
با خفی ذکری جلی او را ثنا لم یلد یولد خدایی را دلاما که از اویی به جانب او روان لحظه او را ذکر گویی هر کجا
در لباس علمی میان خلقی نما خود شناسی گر شناسی غیر رابا محیطی آشنا عالم دلا خالقی را رؤیتی در هر کجا
با خبر از اسم هر یک انبیا جانشین هر انبیایی اولیااولیایی کالنجومی هر یکی با خبر از اسم توحیدی دلا
تا به حدّی عقل را گنجایشی درک اسمایی الهی را ولیگر چه با ایمان پذیرش اسم را هر زمانی با عنایت خالقی
بعضی از اسمای خالق را دلا عقل ادراکی پذیرش اسم رابعض دیگر را به آیین شرع هان درک عقلی با کلامی آشنا
آن زمان عزلت نشینی اختیار دور از فرزند و زن فامیل یارخوب بشناسی خودی را در میان گر چنین باشد شناسی کردگار
گر چه دنیا را کنی ترکی دلا با فراهم توشه تقوا سیرهامی روی جایی سرایی ماندگار پر ز نعمت در میان نعمت رها
نیست معبودی به جز پروردگار زنده بر پا هر زمانی پایداراز سبک خوابی گرانی دور هان اوست اکبر لحظه خلقی آشکار
گر سکوتی عزلتی را اختیار سدّ جوعی بین خلقی آشکارپاک دامن با بلندی همّتی زنده داری شب کنی داری قرار
راه را طی با کدامین آرزو طی منازل را رسی جایی نکوای رها از خاک جانب اُخروی بازگشتی خلق را جانب به او
زنده داری شب کنم گر خلوتی اختیاری گر سکوتی جلوتیکم خوری عادت برایم سدّ جوع دور از خلقی ز خلقی منزوی
گر چه چشمم خواب دارد قلب لا اعترافی ذوق عشقی برملاجذبه توحیدی کشد جانب به خود فارغ از خوابی چه گویم ماجرا
سدّ جوعی چون بکردی اختیار چون رها از دنیوی آثار یارهمنشین با او هم او را رؤیتی حق نمایان چون تو با حق آشکار