هر کجا باشم چه ظاهر یا نهان
شکر ایزد با کمی قُوتی دلا سازگاری لحظه خالق را ثناهر کجا باشم چه ظاهر یا نهان همچو خورشیدی گذر ایام را
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
شکر ایزد با کمی قُوتی دلا سازگاری لحظه خالق را ثناهر کجا باشم چه ظاهر یا نهان همچو خورشیدی گذر ایام را
از گل مازاد ما هر شیعه ای خلق شد جانا چه لایق بنده ایبا چنان کاری به دور از عیب و نقص افتخاری شیعه را هر لحظه ای
حد رعایت در تمامی کارها با حلالی دور از شیطان دلاچون به رگ تن خود نگاهی افکنی همچو خون ابلیس در جسمت نما
با سلیمان بندگانی آشنا عدّه شان هفتاد هزاری بین مااین کسان آنان چو صالح بنده ای بین خلقی زندگانی در خفا
سالکان گر سدّ جوعی اختیار با عمومی مصلحت دانش چه کارگر عملکردی نباشد ای عزیز فرد عادی بهتر از سالک شمار
از هدایت پرچمی کن پیروی تحت فرمان خالقی یکتا همیاز سفیدی مرگ یادی کن دلا دردها درمان چو با او همدمی
یاد آور مرگ سرخی را بدان جنگ با نفسی درونی ای فلانگر چه امیالی تو را بس آرزو کی رها از نفس چون الّلهیان
با سیه مرگ اهل الّلهی چه کار هر کدامین با صبوری افتخارگر چه خلق آزار اهل الله را هر یکی محکم چو کوهی استوار
مرگ سبزی را کنی یادی دلا با لباسی ژنده احیا قلب رااهل الّلهی به فقری افتخار بین خلقی زندگی لا خود نما
با سفیدی مرگ اهل الّلهیان آشنا پیدا زمانی ای فلانسد جوعی را رعایت کم خوری با ریاضت نفس وارد بین مان
بر زبان رانی بسی الفاظ راگر سخن گویی چو یک طوطی نمادر حجابی همچو طوطی گفتمانبا کلامی فهم معنا بین ما
گاه با رحمان کلامی آشنا تحت فرمان خالقی شکری اداآفرینش کائناتی با کلام شد هویدا هر کجایی برملا
همچو لالی می شوی گاهی دلا با سکوتی اختیاری برملابین خلقی گفتمانی چون که لا از کجا معلوم داری ادّعا
گر چه صامت با مصوّت آشکار حرف داری چون سکوتی اختیارخود کنی صامت چه چیزی ادّعا گفتمانی لا چه چیزی فهم یار
با سکوتی می رسی آن جایگاه همچو ابدالی شوی دور از گناهمی شناسی آن چهل ابدال را مرد یا زن فرق لا پاکی نگاه
گر صبوری در تمامی کارها کارها را واگذاری بر خداعزم جزمی با درایت عقل خود راستی نیت به صدقی برملا
راه را پیدا کنی محزون چرا در میان راهی هزاران گر بلابا امیدی راه را پیمودنی باطنی داری توکل بر خدا
زنده داری شب کنی دوری ز خواب همچو ماهی طی منازل را جنابابتدا تا انتها راهی یکی در میان راهی گشا رویت چه باب
جوع آن باشد کمی خوراک را مصرفی سازی که در خدمت خدابا عمل هر واجباتی حکم را واجباتی را ادایی هر کجا
قلب را گنجایشی غیر از خدا کس نمی گنجد به جز خالق دلابا خدا گشتیم هر جا همنشین در محاقی همچو ماهی جلوه ها
با حدیثی نفس گشتی آشنا خلوتی کردی خدا را حمدهافوت وقتی لا به هر یک لحظه ای همنشین با خالقی بی چون دلا
همنشین با خالقی عزلت نشین دل نه مشغولی به غیر از او همینگر چه پنهان گوشه ای را اختیار دور از خلقی که با خالق قرین
صمت آن باشد گزینی عزلتی دور از خلقی وحوشی جن همیحمد او را با سکوتی اختیار غیر از خالق به دور از هر کسی
خفی ذکری چه قلبی یا زبانی خدا را لحظه یادی هر زمانیمریدی ابتدا راهی چو هموار چه در خلوت و یا جلوت بدانی