او ز ما لا دور ، ما دوری ز او
حمد خالق را ، به هر جا ای فلان هر کجایی با تو همراه او بداناو ز ما لا دور ، ما دوری ز او لا جدا از هم ، فراموشی عیان
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
حمد خالق را ، به هر جا ای فلان هر کجایی با تو همراه او بداناو ز ما لا دور ، ما دوری ز او لا جدا از هم ، فراموشی عیان
همچو کوهی باش محکم استوار در برابر تند بادی پایدارای بشر خاکی برون از اضطراب استقامت با صبوری ماندگار
حق یکی باشد چه کم بیشی دلا عارفی باشی ملامت پیشه یاآرمانی مکتبی را کن نگاه واحدی ره بی نهایت راه ها
خاطری رنجیده داری ای بشر کی برون از رنج دوری از شررمضطرب احوال را آرامشی کی حصولی با یقین حاصل ثمر
گاه شکّی در یقین حاصل دلا با گمان ظنّی میان خلقی نماگر چه گاهی بنده را باشد یقین راه پیدا در یقین شک برملا
با بُراقی در نوردید آسمان تحت فرمان ختم مرسل آن زمانچون رسید آن جا بُراقی باز ماند سیر با رفرف به اتمام ای فلان
گر یقین انسان ببودش بیشتر در هوا می رفت تا سیری سفرهمچو من او داشت معراجی دلا تحت فرمان خالقی مجری بشر
گاه در علم الیقین حق عین آن اختلافی هست ما بین دوستانبا یقین کامل نگر اهداف را هر سه علمی راه پیدا آن زمان
هیچ پرسی با یقین علمی دلا طی راهی را گذر از ماجراهمچو ابراهیم داری گر یقین رؤیتی حق را حقیقت برملا
با یقین رازی شدی هان آشنا با مقامی رتبه علمی برملابین ما مخلوق عالم تا ابد حرمتی داری چو خورشیدی نما
درک اشیا را خدایی مهربان خالقی را درک لا اشیا همانتا به حدّی درک ادراک آدمی اعترافی گر توانا ناتوان
واگذاری کار خود را بر خدا چون بر او کردی توکّل مؤمناپیشه صبری کرده با تقوا دلی طی راهی را که از دنیا رها
آزمونی هر وجودی را خدا با هدف خلقت جهانی هر کجاهر وجود از او به جانب او روان رخت خود بندد که دنیا را رها
گر امداد خواهی خدا را روا از او یاد کردی رها از بلاچو مؤمن پسندیده دارد صفات ز مؤمن پذیرش توکّل خدا
روز و شب تسبیح او را کائنات خلق تمحیدی کنندش در حیاتگر چه تقدیس است پاکی ذات او ما که خود تمجید او را تا ممات
با وجود حق ، کائنات آمد پدید هر چه در هستی به خلقت آفریدهر وجودی حمد او را هر کجا گر به روزی محو سیما ناپدید
با خدا همراه گشتی همنشین از رگی گردن خدا در قرب بینآن چنان زی در صراطی مستقیم گام برداری رها از این زمین
با زبانی حمد او را هر زمان فارغ از اسمای حُسنی ای فلانعارفی دانی که هر یک کائنات خالقی را یاد حمدی با زبان
با تحمل رنج عاید دسترنج کمتر افرادی ز سختی برده گنجلا یموتی قُوت را طالب شدی همچو ققنوسی مرنجانی مرنج
خوش بر احوال آن سعادت بندگان دور از آتش عذابی آن زمانلابه عجزی گر بزرگ اندوه لا از چه ترسی با رجایی در امان
آب موجی زد ، زمین را آفرید چون حبابی کف زمینی را پدیدحکم کف چون آب ، آبی را نفوذ در زمین جاری به جنبش ناپدید
سرخ گون روغن ببینی آسمان رو به نابودی چه صورت ها همانصورتی نابود گردد صورتی جوهری باقی بماند هر زمان
یاد روزی کن زمین غیر از زمین آسمان غیر آسمان گردد همینبازگشتی هر وجودی را دلا جنّتی با دوزخی لا همنشین
نامه اعمالی بشر را هر زمان هر چه حادث ثبت در دفتر همانعاقبت خیری نصیب آن کس دلا خیر را ثبتی به دور از شرّ هان