هم او را پرستش که باشد خدا
به توفیق از او را بکن اعتنا به تحقیق از او خالقی را ثناخدایی جز او نیست در کائنات هم او را پرستش که باشد خدا
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
به توفیق از او را بکن اعتنا به تحقیق از او خالقی را ثناخدایی جز او نیست در کائنات هم او را پرستش که باشد خدا
به دور از هراسی یقین حاصلی چو از نقص بیرون بدان کاملیخدا را کلامی است آرام بخش دل آرام با آن کلام ای ولی
با چنان حالی سکون آرامشی علم حاصل از یقین را خواهشیگر چه با دوری زمانی لا ثبوت گاه افزایش زمانی کاهشی
بندگی را رتبه ای باشد دلا برترین انسان که با تقوا نماآن چنان ما بین خلقی زندگی همچو صالح بنده از دنیا رها
گفتمانی بین خالق بنده ای ای بشر خاکی چرا شرمنده ایهر چه در هستی برایت آشکار کن ذخیرت کیسه پر از توشه ای
آدمی را نقص باشد بی شمار اعتنا آن لحظه با علم آشکارای رها از خاک جانب اخروی آخرت اندیش گشتی ماندگار
ناسزا گویی چرا بر روزگار گر مساعد لا برایت ای نگاربی کران نعمت خدایی را نگاه بر تو بخشیده است هر جا آشکار
نزد خلقی هر چه باشد رو فنا آنچه باقی نزد اویی بین ماما که از اویی به جانب او روان از تعلق هر چه هستی خود رها
به شرعی حکم احکامی تمنّا توکّل را چه علت ترک جاناخودی را واگذاری بر خداوند تو را هادی خداوندی به هر جا
چنان زی چو کردی توکّل دلا مرادت حصولی به وفق هر کجابه معصوم حالی به دور از حرام حلالی بجویی توکّل تو را
پسندیده خالق در عالم وجود در آن لحظه ذکری رها چون شهودچو ماهی شوی در محاقی دلا که تحت امر رحمان قیامی قعود
خودشناسی گر حصول حاصل تو را چون که با رتبه علم گردی آشناآن مراحل راه را طی جان من سمت اویی رهنمون از تن جدا
دل بخواهی هر چه گویی ما قبول لطف فرما از قوانین لا عدولای که انسانی مقام اشرف تو را تحت فرمان خالقی قانون نزول
به زیتون روغنی روشن چراغی جهت شرقی و یا غربی چه دانیبشر خاکی صراطی را بپیما صراط هر انبیا با اولیایی
صفت نورش چو مصباحی هویدا به مصباحی علومی راه پیداخوشا آدم که با اندک علومی به جانب آخرت دوری ز دنیا
جدا هرگز ز ایمانی جدا لا تو را رحمی به رحمان راه پیدابشر خاکی تو را خلق آزمونی حقیقت انشعاب از حق تعالا
چو ترس از راهزن کن انزوایی چرا خوفی به ایمان رد بلاییچنان زی بین خلقی همچو گمنام به گمنامی ز بد راهی رهایی
به نادانی گزینی عزلتی را که دور از خلق باشی ای که بیناخدا حاضر که ناظر هر کجایی به دور از انزوا با خلق هر جا
ادایی حق هر صاحب حقی را چه نفسی یا الهی ناس هر جابشر خاکی تو را ما آزمونی به انواعی بلایی گر خطا لا
چو فرّی ایزدی فرضی صداقت عدالت محوری آیت برایتچه کم عادل میان خلقی نمایان به خدمت خلق حکمی را رعایت
چنان زی بین خلقی با صداقت به یک رویی چو خورشیدی که آیتنمایان بین خلقی در حجابی به خدمت کائناتی با سعادت
زبان الکن به نامش شد چو گویا توان کاری به هر جا با سری پاچه بس نعمت فراهم شد در عالم به هر عضوی ز اعضا حمد او را
برایم صدق باشد ای خدا نام که با صدقی رها از دنیوی عامچنان صادق چو صالح بنده ای هان به صدقی وعده را عهدی سرانجام
پلیدی در پلیدی آن زمانی شود افزون به دور از آن جهانیمرا گویند ای خاکی به پا خیز به صدقی کوش دور از ناتوانی
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده