بنده یادی کن مرا یادی تو را
بنده یادی کن مرا یادی تو را هر کجایی یاد کن آنجا خداما که از اویی به اویی بازگشت بازگشتی هر چه در هستی دلا
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
بنده یادی کن مرا یادی تو را هر کجایی یاد کن آنجا خداما که از اویی به اویی بازگشت بازگشتی هر چه در هستی دلا
یاد اویی می کنم یادی مرا ای به یادت خلوتی دارم بیاهر طرف رویی کنم آنجا تویی نزد مایی گر چه ما دور ای خدا
با خفی گاهی جلی ذکری دلا خالقی را حمد گفتی بارهاای رها از خاک جانب مینوی خوش به حالت نامه اعمالی تو را
با چه ادراکی نظر بر آسمان افکنی جانا که سیری با روانبا روان سیری کنی هر جا دلا آرزو داری گذر از کهکشان
بشنوی با گوش جان آن نغمه را همچو موسی نار را رؤیت دلاگاه چون ایوب گردی جان من در درون ماهی چو یونس برملا
غفلتی ما را فراموشی دلا یاد آن روزی کنی کیفر تو راای رها از خاک با ارواحیان هر کسی با توشه تقوایی رها
حال را بنگر جهانی غرق خون موقعیت اجتماعی در جنونبس حوادث بشنوی از این و آن دور از مسئولیت باری کنون
با هوا نفسی که داری کی رها از پلیدی دور دوری از هوانفس خاطی را چسان باید ادب در درون خاکی چو زندانی نما
با طهارت قلب گویی ذکر را ای که انسانی به تقوایی نمامتقی آن وقت گردی با یقین راه دل بندی که دوری از هوا
پایبند عهدی بمانم هر کجا یاد اویی می کنم یادی مراادعایی لا به پاکی نفس هان با نکو خُلقی ز هر رجسی جدا
یاد من باشی تمامی حال ها ای مرا مونس به هر جایی دلاهر کجا باشم تو آنجایی خدا خلوتی دارم به جلوت ها نما
رها از عُجب شخصیت کذایی فروتن باش همچون چشمه هاییطبیعت را کنی سیراب جانا که شاید از منیّت ها رهایی
علومی اختیاری چون خدایی به آن منزل رسی دور از جداییمیان معشوق و عاشق گفتمانی چو آن پروانه ای خود را فدایی
چرا ترکی صداقت باب را هان حصولی آن معارف را به هر آنکه با علمی رسانی خود به منزل که با او همنشینی ای پری جان
با ادب آداب دانی آشنا او مرا ارشاد هر جا رهنمااو مرا همراه ، من همراه او منحرف از راه لا گر ادّعا
رو به اتمامی اگر آداب را عادتی گردد نکویی بین ماای رها از خاک با افلاکیان خُلق نیکو هر عملکردی نما
انبیا را وارثانی اولیا وارثان هر اولیایی هر کجاشد ولی هر اولیا را جانشین اولیایی کالنجومی ای رها
کنی حمدی خدا را ای بشر خاک به پاکی دل خدا را ذکر دل پاکخداوندی ز رگ گردن به ما قرب تقرّب ، ما چرا دلگیر غمناک
بشر خاکی یکی از جلوه اشیا که اشرف در جهانی گشت جاناچه باید گفت حاکم آن خداوند بشر را برتری بخشید هر جا
جهانی را بهین وجه آفریدش به دور از هر شقاوت خلق کردشچه علت از جهانی تیره بختی شود حادث بدی ها را گزیدش
بلا اهلی تحمل هر بلا را ز ایوبی کنی یادی تو جانابرابر سخت ایامی صبوری چنان صبری به سختی گر بلایا
ادب حکمی کند انسان والا به یاد از او بیفتی ذکر او رابه یاد از عافیت صحّت درونی بیفتی چون هم او را ذکر هر جا
خوشا صابر چنان صبری کنی هان شکایت از کسی لا ای که انسانچنان صبری کنی صبری جمیلی به یاد ایوب افتی صبر هر آن
به موج آبی که در دریا نمایان گهی بالا روان گاهی چو افتاننگاهی افکنی حاصل یقینی گهی آرام گاهی هم خروشان