ای خرابات نشین در خم می چون باشی
رتبه عقل تو گویاست که مجنون باشی
در جهانی که صدارت به عدالت بخشند
دوست دارم که به عدل از همه افزون باشی
جاه شاهی طلبی عزت خاکی بنما
به نسب نیست اگر تخم سلیمون باشی
در ره عشق خطرهاست تو را فرمایم
آتشی شو که شوی پاک مرا جون باشی
در ره عشق تجرد به تفرد بخشند
ای که در ملک احد عاشق مکنون باشی
خال عشق لب تو حمد کند سهو مکن
این صراطی است که از دایره بیرون باشی
خم به دست آر که خم را بشکستند ولی
جاهلان تشنه لبی تو که جگر خون باشی
والی از عجز رسیدند به آن رتبه عشق
عاشقان عقل پسندد که تو محزون باشی