ا
کتاب است آیین فرزانگان
که تا می توانی بخوان ای فلان
چو فردا بپرسند از تو سؤال
نگویی که فرصت نشد وقت دان
2
عاشق شدم ای دوست خدا عاشق من
عذرا شدم ای دوست خدا وامق من
از هر که بپرسم سخن از عشق مرا
گوید که ولی بیا ببین خالق من
3
کی شود دیدار تا بینم تو را
لحظه های عمرها گویم تو را
در کدامین دوره باشم تا تو را
ای ولی الله تا جویم تو را
4
کی به دیدارت کنم جان را نثار
ای بهار نازنین جویای یار
خواهم امشب مست دیدارت کنم
واله و خندان چو مرغان بهار