نگران است هنوز
چشم مستانه پیر
چون که بیند
بتپد سینه خاک
چه قدر زحمت شد
به دو بیل و یه کلنگ
از دم صبح
به
سرخی شفق
زحمت و رحمت بود
زحمت از کار و تلاش
رحمت از زاده خاک
به امیدی
که به ابری باران
حاصل کشت
دو چندان
شاید