پاک خوراکی خوری دوری ز شر
چون گرفت از روح هر نیرو بشر انتشاری از بخاری خون چه فرّمرتبط با خون بشد روحی دلا پاک خوراکی خوری دوری ز شر
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
چون گرفت از روح هر نیرو بشر انتشاری از بخاری خون چه فرّمرتبط با خون بشد روحی دلا پاک خوراکی خوری دوری ز شر
گول زد شیطان چنان ما را فریب گر چه خوردیم ما حرامی عن قریبیاد از خاطر چنان بردش دلا حال بینیم ما عذابی گر غریب
مؤمنان گویندشان وا بر شما با بلندی آرزو کج راه رامنحرف چون با نفاقی گر حرام کفرها کردید کاری بس خطا
با شما بودیم در دنیا فنا حکم را اجرا که از جانب خداروزه داری داشتیم ما با نماز مثل افرادی که دینی گر جزا
مال مؤمن را خورد هر کس دلا کیفری بیند میان آتش رهاگر مسلمان باشدش یا کافری بیند او کیفر عذابش برملا
به هر کاری حلالی بی نیازی چرا کاری کنی باشد حرامیحرامی لقمه را خواهی چه کاری گذاری بگذری را یاد آری
چه قلّاب آتشی بر بند پایی کسانی را که آویزان ز جایینیازی لا اگر طالب حلالی طلب کاری حرامی گر خطایی
بدان لعنت زمینی آسمانی حرامی لقمه را باشد هر آنیبگرداند خدا رویش از ایشان نظر رحمت به دور از این کسانی
گذر ایام شد خیاط خوابی بدیدش محشری صحرا هراسیچه حادث در میان محشر خدایا صدا در هم چه غوغا گشته پیداز فرط تشنگی فریاد مردم هویدا شد چه غوغا بود آن دمدر آن حالی بدیدش یک ...
دعا محجوب گردد آن زمانی خوری چون لقمه ای را از حرامیبدان بیچاره فردی شد در عالم همان شخصی که دوری از حلالی
سیاهی دل زمانی آشکارا خوری چون آن حرامی لقمه ای رابپا انسان به دور از هر حرامی چه از روی خباثت غصب جانا
رعایت حقّ ناسی را به هر جا گرایش بر حلالی کسب جانابدان روزی رسان روزی رساند چنان کسبی کنی جنّت شما را
حلالی کسب نکوهش آن زمانی چه باید گفت مدحی هر حرامیگرایش بر حرامی کار آن روز چنان رونق مذمّت هر حلالی
از خدا درخواست کردش کسب را صنعت آهن دست او شد نرم هاهمچو مومی شد زره سازی نمود از درآمد کسب آن روزی نما
وحی بر داوود آمد از خدا گر نمی خوردی تو بیت المال رابنده ای بودی به نیکی ها نما گر چهل شب روز کردش گریه ها
میان خلقی پریشان روی فردی ز جانب زوجه اش اصرار بودیزیادی رزق را طالب هم اویی ز همسر خود که با او گفتگوییچه بسیاری تضرّع کرد شویی برایم خالقا رزقی عطاییبه او گفتند در خ...
هر که ترکی آن حرامی لقمه را ابیضی رویش بگردانیم ماآخرت روزی برایش نعمتی با نظر رحمت ببخشد آن خدا
گر حرامی لقمه را ترکی دلا عمر یابی برکتی چون عمر راگر بمیرد نور باران قبر او رزق او را وسعتی بخشیم ما
هر کسی او را چهل روزی تمام با حلالی کسب روزی شد طعامچشمه حکمت از دلش جانب زبان جاری آید با بیان شیوای تام
دین و قلب آن آدمی صاف ای رها کسب حلالی داردش ایمان حیاچشم گریان گر رجا از خوف او لا حجاب او را اجابت شد دعا
از حرامی دور شد آن آدمی دین خالص او زبانزد هر دمیای رها از جیفه دنیایی زبون خوش به حالت با هم اویی همدمی
روح هر فردی زمانی پاک هان دور از ناپاک اطعامی همانبا حلالی کسب دارد زندگی از حرامی دور با ایمان عیان
اعظم ایمان این سخن حقی از او این سخن از او نمایان شد نکومی شناسم من هم او را ای جوان از تمامی خلق نیکی نیک رو
در زمستان لشکری عمرو بن لیث وارد شهری شدند دوری ز حیثدر میان بس خانه هایی جاگزین همچو اعضا عضوی از آن خانه بینپنج باب از منزلی یک پیر زن تحت امر اشغال با یک عدّه تنپیر ...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده