هشتمین اختر ولایت شد رضا
همچو مهری شاه مردان جلوه ای بازتابی نور را از گوشه ایهشتمین اختر ولایت شد رضا پرچمش انداخت رو ما سایه ای
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
همچو مهری شاه مردان جلوه ای بازتابی نور را از گوشه ایهشتمین اختر ولایت شد رضا پرچمش انداخت رو ما سایه ای
تشنه در ساحل یمی رحمت تو را آب حی را نوش جان کن با رضااز افق تابید مهری تابناک هشتمین اختر ولایت بین ما
از برین عرشی ندا آید مرا کی از این دیری برون آیی دلایادی از ایوب کن یعقوب هان خلوتی بود هر یکی را ماجرا
میان باغ رضوان ببین هر امامی چو گل جلوه آرا چو مهری نماییچه وصفی کنم از رضا شاه مردان هدایت چراغی میان خلق هایی
چه گویم از شه مردان این جهان فنا ز بیت اهل رسولی امام هشت رضاقلم به عجز خودی اعتراف می گوید امام جن و بشر همچو هر یک از آبا
به نور مهر منوّر جمال جمله جهان بسان اهل ولایت میان خلق عیانفضیلتی که به احکام علم ربّانی چراغ راه هدایت بشد ولی زمان
ز دنیا جیفه ای زیبا ملوسی فراری کن بسازی با فلوسیبه فردایی نیندیشی جز امروز چو کبکی جلوه با بانگ خروسی
ز دنیایی رها خود را خردمند زند دنیا به رویت گر چه لبخندبپا دوری ز دنیایی که واهی فرار از جیفه دنیا ای برومند
رها شو از مذمّت های دنیا فرار از نفس خاطی ای که دانابه دانایی توانا هر خردمند که با علمی میان خلقی هویدا
نگاهی کن به روزی خالقی هان به دور از خلق باشی ای که انسانبه حال اندیشه ای کن ذکر او را برایت می دهد روزی به امکان
دور از آن شبهه ناکی لقمه ای پهن رویت گشته نعمت سفره ایسدّ جوعی کن به دور از شبهه ها راه پیدا بر حلالی توشه ای
حاجتی دست ببر پیش کسی که مسعود دست خالی نشوی هر چه بخواهی موجودناتمامی کرمش جلوه به رحمانیّت استجابت به دعا اجر بگیری مقصود
پند والی را شنو از کردگار با هم اویی همنشین در روزگاردور از خلقی شوی با نفس پاک طی راهی مستقیمی رستگار
اثر آن لحظه دارد هر کلامی کلامی را بیان عامل ، بدانیچو هر یک اولیایی کالنجومی خودی را رهنما هادی کسانی
خُلق نیکو چو گوهری منظوم بین خلقی به عصمتی معلومبه عدالت چو حکم را اجرا احسن العدل نصرة المظلوم
عدل ابرت را گشودی رو عموم دادگستر شهریاری با علومخُلق نیکو را هویدا بین خلق همچو مهری در میان ماهی نجوم
به پیرامون خود گاهی نگاهی ببینی جلوه زیبا از گیاهیبه رویش هر گیاهی گویدش ذکر تمامی حال از شب تا پگاهی
هر عبادت غیر ذکری عارفا داردش اندازه ای جز ذکر رادر تمامی حال ذکری را بیان بنده ای خالص خدا را هر کجا
خوش به حالت غرفه ای را صاحبی ظاهری از باطنش رؤیت همیغرفه ها در جنّتی باشد بنام ساکنانش اهل ذکری ای رهی
خدا را کند یاد هر آدمی خوشا آدمی با هم او همدمیبه ذکری الهی چنان مُشتغل نه غافل ز ذکری که حتّی دمی
به حق عارف انسان به یاد خدا چو ذکری کند راه پیدا به ماکه ما ذاکرانیم در کوی او چه جایی مصفّا به خلوت لقا
در تقلّا بود شیطان بارها آن چنان کاری که اغوا بین مالقمه نانی را اگر می خورد او می شدش اغوا که می کردش خطا
گر بخواهی دین نگردانی تباه بهتر آن باشد که ترکی از گناهبا عمل احکام دینی ای بشر راه پیدا چون به پیرامون نگاه
حرامی لقمه با خسران نمایی که دین را می کند جانا تباهیتباهی دین مردم آن زمانی بشر جانب به دوزخ شد هر آنی
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده