به خاندان بیت اهل بس احترام
مرا دوستی اهل بیت آرزونه تنها مرا شیعیان ای نکوبه خاندان بیت اهل بس احترامکه تا آخرین دم قیام ای عمو
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
مرا دوستی اهل بیت آرزونه تنها مرا شیعیان ای نکوبه خاندان بیت اهل بس احترامکه تا آخرین دم قیام ای عمو
عروجی چو ما را به جانب سما نسب نامه هر شخص را برملابه اهل آسمانی بیان جبرئیل که اهل آسمانی به خدمت دو تا
حصاری و نوری و میدان نما که اسلام را معرفی بین مابه نیکی حصارش که حکمت چو نور قرآن آن کتابی هدایتگرا
به دور از شبهه طاعت بندگی را ادایی همچو صالح بنده جانایقین حاصل برایت هست ایمان به ایمانی حیا احیا به هر جا
وفا داری اطاعت امر جاناز مُنکر دور جانا امر ما رادلیلی رهنما حجّت گواهیگناهی مرتکب لا هر که دانا
خوشا انسان جهادی می کنی هان به اکبر اصغری عزّت نمایانجهاد اصغر مبارز مرد میدان که اکبر را جهادی با خود انسان
شمس جانی شمس جانی شمس جان مولوی هایی کجایند این زمانسمت شمسی سیر هر جایی دلا شمس را پیدا که با او گفتمان
همچو ماهی در فضایی آسمان سیر می کردم به دور شمس جانبا زمین ناهید گاهی مشتری با دگر سیّاره ها سیری همان
بس شکم خالی جهانی را دلا سیر سازد با عنایت ربنادوره ایامی به شادی ها گذر دور از غم مردمانی با صفا
التیامی زخم دیرین کهنه را آن چنان اصلاح صلحی برملاایمنی در هر کجایی برقرار با یداللهی چو موسی با عصا
جانشین هر ولی باشد ولی جانشین موسی بشد مؤلا علیاو امامی هشتمین باشد دلا شمس دین خورشید عالم منجلی
دوره ایامی به یاد آور دلا نطفه ای بودی درون بطنی شناکودکی را طی کردی خردسال با کهنسالی تسلسل دوره را
عبد صالح هر یکی از اولیا بین خلقی اولیایی رهنمایاد آور اولیایی کالنجوم نورشان از ماه و مهری در خفا
هدیه لوحی از خدا جانب رسول مصحفی فرضی چو مکتوبی قبولنام معصومین به رویش بود حک آسمانی لوح سبزین ید بتول
هر یک از آیات قرآنی دلا هر بشر را رهنما ای آشناما که از اویی به جانب او روان همچو نوری سایه هایی جا به جا
سیاحت گر بیابان یا که دریا توسّل هر کسی امداد از ماسلامت راه را تضمین نکویی توسّل بر تقی کن راه پیدا
به خاطر عافیت از هر بلایی خدا را خوان توسّل بر رضاییبه دلجویی غریبان راه پیدا غریب افتادگان از غم رهایی
صدا کن پنجمین هادی امامت به خوشنودی خدا راضی ولایتبه جعفر صادقی هر یک امامی توسّل کن که رحمت باب عنایت
امان خواهی ز گمراهی رهایی برو دامن کسی گیری امانیز شر جنّی و انسانی شیاطین توسّل بر علی اربع امامی
دادرس فریاد رس گشتی رضا در خراسان ناحیت چون مهر سابر رضایی چون توسّل برّ و بحر بذل عنایت باب بازی بسته لا
سلاطین قبله گاهی گشت دربار همان بابی حُجج ثامن در این کاررضا چون مهر باشد آسمانی منوّر رحمتش نشأت ز دادار
برهنه پا ، بدیدند مأمونی را به سر خود می زدش نالان هویدابه خاطر خوف از شورش عمومی چنان مُضطر چه کاری کرد حالا
آن زمان ثامن حق ترک زمین ناله شیون ز زمینی که غمیناز زمین طوس رسیدش به سما آبنوسی فلکی گشت حزین
راه ها طی به امیدی که رضا کوبه بابی بزنی بسته چو لامنزوی گوشه نشستی چه کنی اذن خواهم ز رضا شاه ولا