مضراب را ای نازنین بر سینه ام کش تا ببین
دیوانه ات دیوانه شد کُنج خراب خانه شدای عاشقا آتش ببین نزدیک آن پروانه شدخود را نگر بیگانه شو از خود در آ در خانه شوبینی حقایق را چسان با عاشقان همخانه شددر این جهان ب...
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
دیوانه ات دیوانه شد کُنج خراب خانه شدای عاشقا آتش ببین نزدیک آن پروانه شدخود را نگر بیگانه شو از خود در آ در خانه شوبینی حقایق را چسان با عاشقان همخانه شددر این جهان ب...
ما باده عشقیم که از جام الستیمبا خلوتیان همدم و معشوقه پرستیمدلداده روحیم در این پیکره روحاز دست عدو یار بجستیم و برستیمبا خاکی راهی به سوی یار پرانیماز روز الست عاش...
ای جان عزیزتر به تو گویم که هوش کنتا جان عزیز هست سخن را تو گوش کناز من شنو که پند شنیدم بگویمتآخر شوی تو هم پدر و یاد دوش کنجامی به دست گیر که پر باشد از هنرمستان علم را...
هر زمان بر اولیا کن اقتدابا عمل علمی ز دنیا خود رهاای بشر خاکی فرار از این جهانهمچو معصومان کنی طی راه راولی اله بایبوردی
رخت باید بست راهی ای رهاهجر آمد با وصالی دورهاترک جسمی می کنی یک عمر هانموطنی اصلی ببودش حال لاولی اله بایبوردی
نیمی از ایمان صبوری شد دلانیم دیگر شکر یزدان را ثنادر برابر خُلق بد باید صبورپیشه صبری کامل ایمان ای رهاولی اله بایبوردی
بر زمین خواهی کسی را خلق هانرو تباهی بس چه خونریزی عیانما تو را بس حمد گوییم ای خداگر مقام آدم ز ما بیشی همانولی اله بایبوردی
هر ملک را پاسخی دادش خداپیکری را خلق تعلیم اسم راظرفیت آدم ببینم در وفورچون که علم آدم فزون تر از شماولی اله بایبوردی
آدمی از آب و گل آمد پدیداعتراضی از ملائک شد شدیدما تو را تسبیح گوییم ای خداعلّتی لا آدمی را آفریدولی اله بایبوردی
خیرخواهم من شما را آدمایاد سوگندی کنم باور مراگر چه شیطان خورد سوگندی بنامبا همین سوگند مکری بین ماولی اله بایبوردی
خوش به حالت دور گشتی از جنونبا بیان شیوا بکردی رهنمونبس چه دلها مرده ، احیایی دلاحُکم دین را می کنی ابلاغ چونولی اله بایبوردی
صاحب عصری دانه انگوری شفاداد خوردم دانه ای از خوشه راخوشه ای را داد بر صادق اماماو به من تقدیم کردش ای خداولی اله بایبوردی
در برابر قدرتی قدرت نماظالمان خونریز ، له در زیر پادر عراقی شیعه ، لبنان هر کجاای خدا ابزار ما باشد دعاولی اله بایبوردی
بین راهی از نجف تا کربلادر نمازی شیر را رؤیت دلاسمت من آمد به دورم گشت و رفتچون نمازم را به آن حالی اداولی اله بایبوردی
گر چه دیدیم ما گذر ایام رابا تقیّه راه هر یک اولیااز علی یادی حسن تا قائمیراه هر یک با تقیّه جلوه هاولی اله بایبوردی
خواب دیدند پنج نفر از عالماندر زمینی کربلا رخ خواب هانهم زمان خوابی بدیدند هر یکیمطلبی را یاد از صاحب زمانولی اله بایبوردی
گر چه مکروه شعر خوانی ها دلادر مجالس عشرتی شب جمعه هابا مناجاتی بیان اشعار گرمدح جایز وصف هر یک اولیاولی اله بایبوردی
تا سماوات عدّه راهی با نمازلا خبر از عدّه دیگر این چه رازعدّه تا اعلی علّیین روانروی اکثر خلق اسفل باب بازولی اله بایبوردی
مردمان همچون معادن جلوه گرگه طلایی ، نقره ای عنصر دگراز امین مأمون یادی کن دلاآزمون با خشت کاغذ گر هنرولی اله بایبوردی
گر چه ما را هست لحافی پاره ایماحضر ، آشی ندارم ، چاره ایاعتراضی این چه آشی یا لحافاز که دزدی ، دزد لا ، لا توشه ایولی اله بایبوردی
سبز اوراقی به دست خطّی اماممنتظر غایب به دستم ای همامبهتر از گنجی دفاین در زمینحاجتی لا از کسی ما بین عامولی اله بایبوردی
چون به حیوانی ترحّم پیش ماباب حکمت معرفت رویش گشابا گذر ایام سختی با صبورعلم را کسبی ، خدایی را ثناولی اله بایبوردی
دلا توفیق از مطبخ نه حاصلبه امدادی و احسان گر تو مایلحوایج اهل ایمان را کمک یارمقامی بر تو بخشند لا که حایلولی اله بایبوردی
ساقی قدحی پر کن بشنو سخنی از مابا باده خورانی خوش فارغ ز جهان دنیاگر درهم و دیناری گنجینه معانی راگشتیم دلا صاحب ای صاحب دوران هاولی اله بایبوردی