ای جان عزیزتر به تو گویم که هوش کن
تا جان عزیز هست سخن را تو گوش کن
از من شنو که پند شنیدم بگویمت
آخر شوی تو هم پدر و یاد دوش کن
جامی به دست گیر که پر باشد از هنر
مستان علم را تو بنوشان و نوش کن
بر هوشمند مجلس ایمان کن اقتدا
فرزند علم باش در این ره خروش کن
راهی برو که چشمه حی است و آرزو
از کام دل تو گوش به پند سروش کن
مردان آرزو که رسیدن به قُرب راست
از گوهرت تو دیو لعین را خموش کن
جایی رسی که محرم اویی شوی ولی
ای والیان طلب ز من می فروش کن
چون رَز در آستان الهی بجوش تا
جامی به دست والی پشمینه پوش کن
ولی اله بایبوردی