تمامی انس و جنّی تحت فرمان
دگر باری همان بسم الله ای جان گذر ایام شد نازل سلیمانشکوهی فرّ اویی شد چو کامل تمامی انس و جنّی تحت فرمان
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
دگر باری همان بسم الله ای جان گذر ایام شد نازل سلیمانشکوهی فرّ اویی شد چو کامل تمامی انس و جنّی تحت فرمان
چو بسم الله نازل شد بر آدم بنی آدم ز کیفر دور آن دمبه ابراهیم نازل شد زمانی هم او پرتاب بر آتش بلا غم
به ابراهیم ادهم خلق گفتند چه علّت لا مصاحب با تنی چندجوابی داد منطق حکمفرما کنم گر گفتگو با پست ترین هابه جهلش می دهد آزار من را چه بهتر دور باشم من از آن هااگر با مثل خ...
شناسی خلق را از خلق دوری چنان فهمی کنی دور از نفهمیچو بینی اجتماعی خلق ها را چو گرگان خون آشام ای افندی
از مصاحب بد گریزی ای عزیزاجتماع شد نابسامان در گریزآن چنان زی بین خلقی منزویدور از آسیب خلقی اشک ریز
همچو آن مرغی بباشی ای عزیز زیست دارد منزوی لا اشک ریزانتخابی آن مکانی را دلا دور از مرغان دیگر در گریز
روزگاری می رسد هر چند عیان مردمان چون گرگ باشند آن زماندر میان گرگان بباید گرگ شد گرگ گر لا در شکم درّندگان
شناسا لا خودی را بین خلقی که با اندک کسانی همنشینیز صد فردی یکی را انتخابی حذر از آن یکی باشی هر آنی
به کندی گر رسد روزی برایت کنی استغفروا الله تا عنایتصبوری اختیاری کن به تقوا برایت حکم آیینی رعایت
چنان زی بین خلقی ای دلارام نباشی طرد این آن گردد آلامبگو لا قوة الاّ و باالله شدی غمگین اگر ای مرد با نام
مروّت ندارد دروغگو دلا حسود از سیادت بکلّی جدابشر خاک پندی بگویم شنو ز بد خُلق دوری ، سیادت تو را
شکر ایزد دنیوی را ما رها از ریاست دنیوی پرهیزهاهمچو عامی مردمانی زندگی دور از عصیانگری ها از خطا
روی خلقی باب اسراری گشا سرّ را پنهان درون قلبی دلایاد از حلّاج کن عبرت بگیر فاش لا اسرار پنهان سینه را
همچو مؤلایی شوی با چاه ها گفتمانی کن فرو کش درد رانابسامان وضع را بینی عیان حکم اجرا گر چه لاینحل دلا
گو به اهلش علم را از دیگری ساز پنهان بازگویی لا همیآن زمان دیدی نه پیدا هیچ کس خارج از آن شهر شو صحرا روی
دیگ و سلمان را برایت بازگو از ابوذر یاد مقدادی نکوهر یکی را ماجرا آمد پدید هر یکی حیران که در حیرت فرو
باب الّلهی زمینی را نگاه آن معارف کسب دوری از گناهبیت اهلی را کنی یادی دلا همچو سلمانی که انسان را پناه
با عمل خالص هم اویی را ثنا آشکارا یا نهانی فرق لادین من با تقیه پنهان آشکار با رعایت تقیه از دین لا جدا
هر که امری را کند کتمان دلا بین خلقی امر ما را فاش لادر میان خلق ارجمندی او بیان سربلندی نام اویی برملا
توبه ای باید نصوحی توبه ای بین خلقی تحت فرمان بنده ایبا الهی حکم هایی زندگی ترک دنیا را به تقوا توشه ای
گر گنهکارم به درگاه آمدم آمدم با دست خالی بر حرمتحفه ای آورده ام یکسر گناه کیفری بخشودنی لا کن کرم
عیال اولاد گر بودند به نزدم به احوالات من گریان همان دمچنان گریان به رحم آن توده ابری گیاهی از عطش نالان رها غم
کنارم بود گر مادر خدایا به من می کرد رحمی حیّ دانااگر بودش پدر حاضر کنارم رها از رجس من را او به هر جا
بلد را نفی شد آمد قریّه دگر باری خطاب آمد بعینهبرون از قریه کن فاسق جوان را که فاسق همچو شیطان در کمینه