تضرّع درگهت خلقی خدایا
تضرّع درگهت خلقی خدایا ز بُرنا فاسقی فسقی هویدابه موسی این خطاب آمد که موسی برون از شهر کن موسی جوان را
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
تضرّع درگهت خلقی خدایا ز بُرنا فاسقی فسقی هویدابه موسی این خطاب آمد که موسی برون از شهر کن موسی جوان را
ز دشمن نفس خود خوفی خدایا به من رحمی کنی باری تعالاتقلّایی کنم از نفس دوری چه کاری ای خدا دور از بلایا
ز ایمان عاریت دوری خدایا به پاکی نفس دوری از هواهاز نفسانی هوایی با عمل دور به امیدی گذر ایام خود را
درگهت را می زنم ای ربّ جان با امیدی آمدم درگاهتانای مرا مونس تمامی لحظه ها از تو می خواهم رهایی از جهان
مجرمی مابین سنگی ایستا بسته ید آویز از گردن دلادر برابر آفتابی نیم سوز با سیه رویی کند بس توبه ها
به خود کردم ستم باری تعالا گشا بابی به رویم حی دانازنم چون چنگ بر بابی که رحمت همان بابی نصوحی توبه ای را
شرمنده بنده ای که به درگاهت آمدم واحسرتا کدام امیدی روی عدمگر مستحق روز جزا دوزخین شدی محشر سیاه رو ز سیه روی دم به دم
به هر یک نام نیکویی فراخوان مرا عفوی تو ای سلطان پشیمانگناهی مرتکب امید رحمت کرامت ایزدی دارم چه کتمان
منم بهلول نبّاشی گنهکار به آگاهی ز اعمالم عزادارخطایی مرتکب حالا پشیمان مرا عفوی ز خواری دور ای یار
ز گفتار و کردار بد چون پشیمان زمانی عبادات فوتی شد انسانبه احقاق حقّی حقی را ادا لا به استغفروالله دوری از اینان
در امان بودش زمینی از عقاب نازنین دهری پیمبر رفع عذابچون نبی خاتم ز عالم بست رخت ما به استغفار چنگی رُخ متاب
ز رزق قحطی شکایت کرد فردی چنین حکمی به استغفار کوشیدگر فردی شکایت کرد از فقر به او هم داده شد این گونه حکمی
ز اندوهی فرج یابی نگارا ز سختی ناگواری دور هر جابه هر روزی رساند بر تو روزی خدایی واحدی مطلق که یکتا
به امیدی مرا خوانی بشر خاک گناهانت بیامرزم شوی پاکبه پاکی ترک این دنیای فانی به آن جانب کنی سیری چه بی باک
بر نبی داوود شد وحی از خدا گو ز ما بر دانیالی وحی رالحظه ما را بر خودی لا واگذار گر چه نافرمان ببخشیدیم ما
گر گناهی مرتکب کافر دلان عرض یک ساعت فراموشی عیانمؤمنی را لا خطایی گر خطا آن خطا از ذهن ایشان لا نهان
گر رسد توفیق از پروردگار طالب آمرزش هم اویی رستگارگر ستم بر خود بکردیم ای خدا طالب عفوی از خدا را خواستار
مرغ جان افکار ذهنی را ربود لحظه احساسی بشد گشتم عنودتوبه بابی را زدم بابی گشا گر به استغفار عفوی را شهود
با فراوانی رزقی روبرو باب نعمت توبه ای باز ای نکوهمچو برگی توبه بر رویی درخت با تکان بادی گناهی زیر و رو
گر چه استغفار باشد به دعا باب استغفار رویت شد گشاصبح هر روزی به باری بیست و پنج یا که هفتادی نبی را توبه ها
میان خلقی امانت را ادایی چو دادی وعده عهدت را وفاییحدیثی راست گویی دور از کذب به خویشان آشنا نیکی نمایی
طبیبی را طلب بیمار جانی به بیماری دلی واقف زمانیگناهی مرتکب عفوی گناهی از او آمرزشی خواهی هر آنی
به هر چیزی بدانی هست دواییطلب آمرزشی کن گر گناهیبپا انسان به دور از نفس خاطیبرون از جیفه دنیایی که راهی
استقامت در برابر تندبادی همچو کوه عزم راسخ بنده ای را رخ کشاند با شکوهگر فلک را دوره ای باشد به کف اقبال او شکوه ای لا ازفلک چون تیره بختی شد نکوه