تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» در شگفتم خوانده ام گویا فلک

در شگفتم خوانده ام گویا فلک


در زمستان لشکری عمرو بن لیث

وارد شهری شدند دوری ز حیث


در میان بس خانه هایی جاگزین

همچو اعضا عضوی از آن خانه بین


پنج باب از منزلی یک پیر زن

تحت امر اشغال با یک عدّه تن


پیر زن بردش شکایت بر امیر

گفت رو فردا بیا دیگر امیر


آن که مافوق تمامی چون حضور

چون بیایی رخصتی فرصت وفور


هر چه خواهی با هم اویی گفتمان

پیش عمرو باشی چه خواهی گو عیان


پیر زن هستم برایم پنج باب

منزلی دارم ندارم جای خواب


پنج دختر شد برایم با عروس

در محقّر خانه ای زی گر عبوس


در همان جا باز لشکر جاگزین

چند سربازی در آن خانه قرین


سخت سرمایی و لشکر را چه کار

دور شو ای زن اگر چه بی قرار


راست گویند عقل ناقص بس زنان

پیر زن برگشت و چون دوری از آن


رو به عمرو کردش امیری گفتمان

این زنی عابد به دانایی عیان


مصلحت شد این چنین لطفی بر او

گفته بر عمروی اثر زن نیکخو


رخصتی دادش دگر باری حضور

در میان جمع با امیرانی به شور


رو به زن کرد عمرو گفتش خوانده ای

آیه قرآن را بیان لا دیده ای


پادشاهان چون که وارد قریه ای

رو به ویرانی کشند هر خانه ای


تا به جایی خوار سازند بندگان

اهل منزل را تمامی بین شان


در شگفتم خوانده ام گویا فلک

قدرتی بخشیده بر ظالم ملک


آیه دیگر را نخواندی ای شها

خانه ها ویران خرابی بارها


این نشانی شد به عبرت دیگران

تا بیان قدرت مداران ظالمان


آن چنان در عمرو اثر کرد این سخن

از سخن لرزید چون بیدی به تن


اشک ریزان همچو بارانی بهار

از دو گونه اش اشک جاری شرمسار


این چنین حکمی بدادش بر امیر

پنج بابی منزلش عودت به پیر


حکم شاهی لشکر از شهری برون

عرض ساعت سه عزیمت از درون


تحت فرمان در محلی شادباخ

خیمه ها برپا شدند جایی فراخ


بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خرید آنتی ویروس   |   ساخت وبلاگ حقوقی   |   Telegram SMM Panel   |   مودم اینترنت   |   ساخت وبلاگ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ مشاهده