میان خلقی پریشان روی فردی
ز جانب زوجه اش اصرار بودی
زیادی رزق را طالب هم اویی
ز همسر خود که با او گفتگویی
چه بسیاری تضرّع کرد شویی
برایم خالقا رزقی عطایی
به او گفتند در خوابی فلانی
دو درهم از حلالی خوب دانی
دو درهم را طلب باشد حلالی
دو از شش درهمی را از حرامی
دو درهم را طلب کردش بگفتند
به زیر بالشی آن را نهفتند
چو شد بیدار از خوابی همان وقت
دو درهم زیر بالش را گرفت دست
دو درهم را ببردش او به بازار
به یک درهم چو ماهی را خریدار
چو ماهی را بیاوردش چه محزون
نظر کردش به ماهی زوجه اش چون
مذمّت کرد شویش را همان زن
به ماهی دست نزد تحقیر با فن
شکم ماهی شکافی تا که اصلاح
دو مروارید پیدا بند مفتاح
به ارزش هر دو مروارید شد راست
چهل الفی به درهم تام لا کاست
خداوندا دو درهم از حلالی
چنین سود آوری دارد چه عالی