ببینی جلوه زیبا از گیاهی
به پیرامون خود گاهی نگاهی ببینی جلوه زیبا از گیاهیبه رویش هر گیاهی گویدش ذکر تمامی حال از شب تا پگاهی
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
به پیرامون خود گاهی نگاهی ببینی جلوه زیبا از گیاهیبه رویش هر گیاهی گویدش ذکر تمامی حال از شب تا پگاهی
هر عبادت غیر ذکری عارفا داردش اندازه ای جز ذکر رادر تمامی حال ذکری را بیان بنده ای خالص خدا را هر کجا
خوش به حالت غرفه ای را صاحبی ظاهری از باطنش رؤیت همیغرفه ها در جنّتی باشد بنام ساکنانش اهل ذکری ای رهی
خدا را کند یاد هر آدمی خوشا آدمی با هم او همدمیبه ذکری الهی چنان مُشتغل نه غافل ز ذکری که حتّی دمی
به حق عارف انسان به یاد خدا چو ذکری کند راه پیدا به ماکه ما ذاکرانیم در کوی او چه جایی مصفّا به خلوت لقا
در تقلّا بود شیطان بارها آن چنان کاری که اغوا بین مالقمه نانی را اگر می خورد او می شدش اغوا که می کردش خطا
گر بخواهی دین نگردانی تباه بهتر آن باشد که ترکی از گناهبا عمل احکام دینی ای بشر راه پیدا چون به پیرامون نگاه
حرامی لقمه با خسران نمایی که دین را می کند جانا تباهیتباهی دین مردم آن زمانی بشر جانب به دوزخ شد هر آنی
چون گرفت از روح هر نیرو بشر انتشاری از بخاری خون چه فرّمرتبط با خون بشد روحی دلا پاک خوراکی خوری دوری ز شر
گول زد شیطان چنان ما را فریب گر چه خوردیم ما حرامی عن قریبیاد از خاطر چنان بردش دلا حال بینیم ما عذابی گر غریب
مؤمنان گویندشان وا بر شما با بلندی آرزو کج راه رامنحرف چون با نفاقی گر حرام کفرها کردید کاری بس خطا
با شما بودیم در دنیا فنا حکم را اجرا که از جانب خداروزه داری داشتیم ما با نماز مثل افرادی که دینی گر جزا
مال مؤمن را خورد هر کس دلا کیفری بیند میان آتش رهاگر مسلمان باشدش یا کافری بیند او کیفر عذابش برملا
به هر کاری حلالی بی نیازی چرا کاری کنی باشد حرامیحرامی لقمه را خواهی چه کاری گذاری بگذری را یاد آری
چه قلّاب آتشی بر بند پایی کسانی را که آویزان ز جایینیازی لا اگر طالب حلالی طلب کاری حرامی گر خطایی
بدان لعنت زمینی آسمانی حرامی لقمه را باشد هر آنیبگرداند خدا رویش از ایشان نظر رحمت به دور از این کسانی
گذر ایام شد خیاط خوابی بدیدش محشری صحرا هراسیچه حادث در میان محشر خدایا صدا در هم چه غوغا گشته پیداز فرط تشنگی فریاد مردم هویدا شد چه غوغا بود آن دمدر آن حالی بدیدش یک ...
دعا محجوب گردد آن زمانی خوری چون لقمه ای را از حرامیبدان بیچاره فردی شد در عالم همان شخصی که دوری از حلالی
سیاهی دل زمانی آشکارا خوری چون آن حرامی لقمه ای رابپا انسان به دور از هر حرامی چه از روی خباثت غصب جانا
رعایت حقّ ناسی را به هر جا گرایش بر حلالی کسب جانابدان روزی رسان روزی رساند چنان کسبی کنی جنّت شما را
حلالی کسب نکوهش آن زمانی چه باید گفت مدحی هر حرامیگرایش بر حرامی کار آن روز چنان رونق مذمّت هر حلالی
از خدا درخواست کردش کسب را صنعت آهن دست او شد نرم هاهمچو مومی شد زره سازی نمود از درآمد کسب آن روزی نما
وحی بر داوود آمد از خدا گر نمی خوردی تو بیت المال رابنده ای بودی به نیکی ها نما گر چهل شب روز کردش گریه ها
میان خلقی پریشان روی فردی ز جانب زوجه اش اصرار بودیزیادی رزق را طالب هم اویی ز همسر خود که با او گفتگوییچه بسیاری تضرّع کرد شویی برایم خالقا رزقی عطاییبه او گفتند در خ...