به بد نیک دنیا کنی چون نگاه
به بد نیک دنیا کنی چون نگاهگرایش به نیکی تو را جان پناهبه جانب بدی میل گر جان منضررها ببینی که یکسر گناهولی اله بایبوردی
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
به بد نیک دنیا کنی چون نگاهگرایش به نیکی تو را جان پناهبه جانب بدی میل گر جان منضررها ببینی که یکسر گناهولی اله بایبوردی
بگذرد ایام ماهی ، سال هاهفته ها آید رود پیری مرابا گذر ایام پیری رفتنیاین جهان را ترک از جسمی جداولی اله بایبوردی
معرفت گوهری درون قلبیهمچو گنجینه ای عیان بینیدر دهانت نگاه دار زبانگوهری معرفت سخن چینیولی اله بایبوردی
تو را رهنما دل شود لا زبانزبان گیرد از دل نمودی همانبه اندیشه گویی سخن هر کجادرون را شکافی علومی بیانولی اله بایبوردی
کلمه توحیدی بگویی هر زمانبا رعایت حقّ ناسی دور هاناز گناهی دور گردی همچو برگرو زمین افتاده از اشجر جداولی اله بایبوردی
یک کلامی گو نمایان حق رابا شرایط کلمه توحید آشنامعصیت کارم به درگاه آمدمروی من آن توبه بابی را گشاولی اله بایبوردی
همچو آن برگی که افتد بر زمینهر گنهکار از گناهش دور همینتوبه بابی بسته لا ، رؤیت گشابا امیدی بازگشتی گر غمینولی اله بایبوردی
کرد عرضی بر خدا موسی ، دلامن چه کاری ، با تو گردم آشناده مرا یادی ، خطاب آمد چنینهر کجا از کلمه توحید دور لاولی اله بایبوردی
اشک ریزی چون که خوفی از خداتوبه بابی گر گنهکاری گشاگر شکستی توبه را باری دگربازگشتی کن به خشنودی رضاولی اله بایبوردی
ای جلوه حیات جاودانی دل مناندیشه خاطرات فانی گِل منهر جا نگرم جمال زیبای تو رادر پیکر خود مشاهدت ای گُل منولی اله بایبوردی
با یداللهی که بی چونی چراحکم صادر هان چه کس حامی تو راردّ حقّ الناس کن راحت بزیترک دنیایی کنی جانب بقاولی اله بایبوردی
سلاطین قبله گاهی گشت دربارهمان بابی حجج ثامن در این کاررضا چون مهر باشد آسمانیمنوّر رحمتش نشأت ز دادارولی اله بایبوردی
در اخلاصی عمل گشتی تو کوشابه آبی سیر کردی تشنه لب رابه تن عریان ببخشیدی لباسیگرفتی چون عصا ید پیر تنهاولی اله بایبوردی
آن چنان دیدم علی را وصف حال در میان محراب با خالق مقالهمچو آن فردی گزیده مار هان پیچ می خورد دور خود محزون همانآن چنان گریان و غمگین دل حزین با خدایش گفتمان می کرد همی...
سی به اتمام می رسد چه کنمشکر ایزد که خوار بنده نیمخورده دودی چراغ ای یارانگونه اشکم ببین که چون بارانخاک خوردم به پای مکتب خویشتخته گچ پاک کن دلم درویشسی گذر شد ز عمر ...
تو آب چشمه حیّ ضمیر طفلان رامعلم ای دم عیسای روح بخش طریقتو نور کوکبه عرش می زنی تمثیلمثال صاحب نملی که در علوم حریقتو جانماز حقی با صفیر شیوایتکِشی به سینه طفلان خط ش...
در کنگره دار ببین شوکت منصورمنزلگه منصور کم از نوحِ پسر نیستحلّاج که در عشق الست پای بیفشردلرزید به عرفان نه بلغزید که سَر نیستبگذار که یک جرعه از این شُرب بنوشمبینی ...
مشنو از نی بشنو از دل راه یاب از درون جویای حالم شو شتاب گر مرا از نیستان کندند رواست در جدایی عز و عشق و ماجراست سینه ای خواهم مرا راهی کند دردهایم بشنود زاری کند نه ک...
نظرت به خیر حالا بکنم تو را دعایی که کنی تفقدی تا بدهی به هر گدایی به خدا کنم سپاسی که ملازمان سلطان به عدالتی و قسطی بدهند حُکم هایی به خدا برم پناهی مگر آن شهاب ثاقب ب...
در غروب سنگری دیدم کسیبا خدایش گفتگو کردش بسی سجده بر خاکی نمودش اشک ریزصورتش چون ماه و خورشیدی عزیز ذکر بر دل داشت دلداری کجاستدلبرم در عشق خون یاری کجاست او بشد مجر...
ای عاشق در انتظار زیبا دلی پیدا شدهزیبایی رخ را ببین شیدا دلی شیدا شدهسرمست عاشق پیشه ام در گوشه ای افتاده امدر انتظارم نازنین چشم دلم بینا شدهحیران عقل خود شدم دیدم ...
همّام که بود مرد زاهد گفتا که علی بگو ز عابد تقوای دلی چنان نمایان تا بنگرمش چو ماه تابان در پاسخ او درنگ بنمود گفتا که بترس کوش در جود قانع نشدش به اسم سوگند اصرار نمو...
والی بیا که جام دلم عکس روی توست این پنج روز عمر بقا در سبوی توست بنگر به قلب آینه ام جام باده ای یکسان به جلوه با هم و خواهان کوی توست در پرده رازهای درونی ...
یادی ز جبهه باز شد سودای عشق آغاز شد دیدم خودی را با خدا باب شهادت باز شد ای تربت پاک وطن در دشت خونین جان به کف ایثار داری می روی جایی که او همراز شد با ذکر دل با حمد رب ...