والی بیا که جام دلم عکس روی توست
این پنج روز عمر بقا در سبوی توست
بنگر به قلب آینه ام جام باده ای
یکسان به جلوه با هم و خواهان کوی توست
در پرده رازهای درونی نهفته اند
راز درون خویش بدانی به سوی توست
زاهد برو که حال جدل بحث نیست هان
همّت قوی بکن که عملکرد خوی توست
دامی نهفته اند به هر دانه صیدها
برچین دام را که اسارت به موی توست
ساقی که پر کنی قدحم تا که جرعه ای
نوشی کنم که عرض ولی آبروی توست
در بین گل رخان قدمی نه که کائنات
مشتاق دیدنت همه جا گفتگوی توست
عمری شتاب رفت به پیری رسیده ام
حالا که رفته ای ز برم عطر بوی توست
دارالسّلام روضه رضوان بهشت را
آدم نموده ترک جهان جستجوی توست
والی به کوش گوشه نشینان دهر را
هان کن تفقّدی که دعا در گلوی توست
بر پیر خرقه پوش رسانی پیام ما
این تجربت بقای جهان عکس روی توست
ولی اله بایبوردی