از آن جام آوران پرسید پر سازند جامم را
ز هستی بر کند جرعه اش تمامی ننگ و نامم را
در این راهی که من دارم هزاران ننگ در راه است
سبویی بشکنم شاید برون سازند دامم را
از آن دامی که می دانم رهیدن سخت می باشد
به یک جرعه توکّل می کنم ماند مقامم را
افوّض می کنم بالله فریب ریب را دورم
من از شیطان نظرها کندم و کردم قیامم را
به راه عصمت و عزّت علی گونه گذر کردم
به امّت کرده ام خدمت که هر لحظه سلامم را
درود و تهنیت گویند و تکریمم کنند یا رب
چه عزّت بهتر و عالی ازای هر کلامم را
روم در جرگه مستان به اوج آسمان پرّان
که از بالا نظر سازم دلا افکار خامم را
سلامت می کنم یاران سلامت رستم از عالَم
به پیر بعد من برگو ببین حُسن ختامم را
ولی اله بایبوردی