تفاوتی است میان خلق های عالم بیش
چه گویم از دل غافل ، تغافل ای درویش
هزار قصه حکایتگری کند ما را
تمدّنی است خیالی اسیر قومی خویش
تمدّنی است خیالی جهان زند فریاد
ز دست خویش کنم ناله آتشین لا عیش
چراغ راه بشر گشته هر تمدّن هان
ولی چه سود عمل ها نهفته ظاهر کیش
بشر به رؤیت دانا ، اسیر نفسانی
بشر خطا کندش کیفری چو سوزن نیش
به جان خلق چه کیفر رسد بدان روزی
اگر چه خلق خود آگاه از عوالم خویش
بشر اسیر بلاهای خانمان سوزی
به زرق و برق تمدّن که ظاهری اندیش
چه گویم از خطراتش تمدّنی ویران
نما به جلوه گری حیف از درون بس ریش
دلا به نان جوین چون علی قناعت کن
که حفظ خود کنی از هر ریا و هر تلخیش
ولی که ناظر ایمان بگوید از ایمان
که خلق را که به تبلیغ ، رهنما در کیش
ولی اله بایبوردی