در سرو ناز قامت تو هست صد نیاز
ای گل بخند جمله نگویند چیست راز
عشاق را به هجر پسندی که از ازل
مهجور قرب گشتم و خواندی مرا به ناز
بوی شهیر زلف تو مست کرد آن چنان
گیتی ربود جام میم مدعی بساز
در تنگی زمانه چنان سربلند شدم
گفتی مراست عاشق دل سوخته گداز
در سوز دل ببین خط سیرم ولی کجاست
آن وقت عزم کن که به دیدار تا حجاز
نیت قوی تو کن که مناجات با خدای
با ذکر دل تو را ببرد آن سرای باز
والی عمل بیار که گویندگان شرع
در روز حشر نادم از آن گفته های آز