رباعی : 1
در کوچه های کوفه علی را بدیده ای
لابد تو حس چشم یتیمی چشیده ای
جا پای او شدی نتوان شد ولی بدان
دنیا که هیچ هیچ سخی را ندیده ای
رباعی : 2
خورشید تا شنید سر ضربت علی
از اوج دید غرق به خون تربت علی
آهی کشید ساکن هستی که ریخت خون
خون خدای واحد شاهد تب علی
رباعی : 3
خورشید را ببین که به دوشش غذا برد
در کوچه های کوفه نبینی کجا برد
هر خدمتی کنی تو به جانان ولی بدان
کتمان کنی تو خیر که روزی تو را برد
رباعی : 4
هر آمدنی را به جهان ای گل سرمست
دان بار دگر رفتنی آن سوی الست است
ماه رمضان ماه علی ماه مناجات
ای والی دوران چکنم توشه بده دست
رباعی : 5
تا هلال ماه را ای جان ببینی تو نشان
عید می آید سعید ای روزه داران الامان
والی ما روزه بگرفت و شکست توبه چه باک
این چنین عیدی مبارک شب نشینان هست نان