ای خاک نشین خطه خاک
ای گنبد هستی سوی افلاک
ما خاک نشین مست پاک ایم
ما جلوه آسمان به خاک ایم
ما زاده خاک و میر خاک ایم
ما عاشق خاک و جمله پاک ایم
تا هست بشر بشارتی ده
بر مرد سخن اشارتی ده
خورشید جهان نهان نگردد
پرورده خاک جان بگردد
جان من و او به دست خالق
نطق من و او به دست ناطق
ای ماه منیر هستی عشق
ای راه نشین مستی عشق
با من چه کنی کنم تو را یاد
هر وقت و زمان کنی مرا شاد
جایی که زمین ستم گرفته
از دست عدو عدم گرفته
خشم فلک و نوازش مشت
بر روی زمین شده بسی سست
ای پست نشین بر آسمان شو
همراه ملک در آسمان رو
رفتی تو برو در آن سرایی
همدوش شده بخوان نوایی
ای راه نشین ره ولی بین
در خط صراط حق علی بین
جایی که مقدس است نامش
واله شده ام به علم تامش
آتش به دلم فزون به تابش
انوار دلم چو آفتابش
ای ابر سفید خوش بهاری
ای مزرع سبز جو کناری
با والی ما که ره نشین است
هم سو که شوی نه دل غمین است