جان به لب آمد صبوری لا دلا
هست ما را بی تو افزون ماجرا
خوب دانی بی تو لا برگی حیات
ای به جاویدی حیاتی رو نما
راحتی جانی بیا ای ماه رو
بی تو بینایی بصیرت لا مرا
همچو ماهی در محاقی کی برون
کی برون آیی که رویت مهرسا
همچو آن یک نوعروسی آفتاب
کی برون آیی نمایی چهره ها
چون نبی یعقوب هان چشم انتظار
بین معشوقی و عاشق هجر لا
در سرایی کلبه احزان مانده ام
مانده تنها با کسانی آشنا
از تو خواهم ای خدا رحمی کنی
بس که تنها کنج ویرانی سرا