شنیدم دوش نصفی شب حسینا
که می خواند هاتفی شعری به نجوا
ببار ای دیده اشکی هان فراوان
چه کس گرید که بعد از من نه گریان
شهیدی تشنه لب در راه ایمان
طریقی طی کنند تا سوی جانان
قضایی بود خواهر حکم تقدیر
مرا عهدی است با خالق چه تدبیر