از این جا آب برگیرید یاران
طریقی طی بباید کرد جانان
فرود آمد به بطنی عقبه آنجا
یکی گفت از مشایخ ای حسینا
سفر را ترک کن برگرد جانا
بگفتا تحت فرمانم سفر را
که حق بر من نه پنهان آشکارا
که غالب امر خالق اذن ما را
چو خونم را بریزند کوفیان هان
کسی را او مسلط می کند دان
به کیفر می رساند حق تعالا
خدا خود منتقم گردد جزاها
شب هنگامی بماندند تا به صبحی
ذخیرت آب برگیرید راهی
مقابل کوفه ما را منتظر هان
به اندک راهیان راهی حسین جان
یکی گفتا دلا الله اکبر
چه دیدی ذکر گفتی ذکر برتر
که نخلستان ببینم در عجب هان
نشاید نخل این جا لا که امکان
دگر باری نگاهی تا چه بینید
بگفتند گوش اسبی نیزه جنبید
به جانب ذوخشب اسبی دوانید
که یاران یک به یک خود را رهانید
بفرمودش که بر پا خیمه ها را
بساطی پهن تا آماده ایلا
که از سویی دگر دشمن رسیدش
حسینی کاروان آماده بودش