بشر را علم باشد تا حدودی
معارف را کند اخذی وجودی
نه جایی اعتراض از خلق جانا
چرا این چون و آن چون است هر جا
ز علت ها جدا افعال خالق
که خلقی پخش باشد در مناطق
ز یک جنسی خلایق خلق جانا
به نسبت هر محیط افراد آن جا
به یک آداب و مکتب زندگانی
بشر خاکی در این وادی جهانی
به قهری لطف باشد آن خداوند
که قهرش لطف لطفش قهر هر چند
نهایت فقر در انسان خاکی
نمایان ریشه در فرهنگ حاکی
ادب آداب دارد ای خردمند
به آدابی ادب انسان هدفمند
بشر را اختیاری است جانا
ز روزی خود ببخشد دیگران را
کرامت آدمی وابسته اویی
ز اویی رحمتی حاصل به مایی
بشر از خود ندارد هیچ ای یار
کند دعوی که فارغ از بدی کار