توسّل هر کسی امداد از ما
سیاحت گر بیابان یا که دریا توسّل هر کسی امداد از ماسلامت راه را تضمین نکویی توسّل بر تقی کن راه پیدا
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
سیاحت گر بیابان یا که دریا توسّل هر کسی امداد از ماسلامت راه را تضمین نکویی توسّل بر تقی کن راه پیدا
به خاطر عافیت از هر بلایی خدا را خوان توسّل بر رضاییبه دلجویی غریبان راه پیدا غریب افتادگان از غم رهایی
صدا کن پنجمین هادی امامت به خوشنودی خدا راضی ولایتبه جعفر صادقی هر یک امامی توسّل کن که رحمت باب عنایت
امان خواهی ز گمراهی رهایی برو دامن کسی گیری امانیز شر جنّی و انسانی شیاطین توسّل بر علی اربع امامی
دادرس فریاد رس گشتی رضا در خراسان ناحیت چون مهر سابر رضایی چون توسّل برّ و بحر بذل عنایت باب بازی بسته لا
سلاطین قبله گاهی گشت دربار همان بابی حُجج ثامن در این کاررضا چون مهر باشد آسمانی منوّر رحمتش نشأت ز دادار
برهنه پا ، بدیدند مأمونی را به سر خود می زدش نالان هویدابه خاطر خوف از شورش عمومی چنان مُضطر چه کاری کرد حالا
آن زمان ثامن حق ترک زمین ناله شیون ز زمینی که غمیناز زمین طوس رسیدش به سما آبنوسی فلکی گشت حزین
راه ها طی به امیدی که رضا کوبه بابی بزنی بسته چو لامنزوی گوشه نشستی چه کنی اذن خواهم ز رضا شاه ولا
همچو مهری شاه مردان جلوه ای بازتابی نور را از گوشه ایهشتمین اختر ولایت شد رضا پرچمش انداخت رو ما سایه ای
تشنه در ساحل یمی رحمت تو را آب حی را نوش جان کن با رضااز افق تابید مهری تابناک هشتمین اختر ولایت بین ما
از برین عرشی ندا آید مرا کی از این دیری برون آیی دلایادی از ایوب کن یعقوب هان خلوتی بود هر یکی را ماجرا
میان باغ رضوان ببین هر امامی چو گل جلوه آرا چو مهری نماییچه وصفی کنم از رضا شاه مردان هدایت چراغی میان خلق هایی
چه گویم از شه مردان این جهان فنا ز بیت اهل رسولی امام هشت رضاقلم به عجز خودی اعتراف می گوید امام جن و بشر همچو هر یک از آبا
به نور مهر منوّر جمال جمله جهان بسان اهل ولایت میان خلق عیانفضیلتی که به احکام علم ربّانی چراغ راه هدایت بشد ولی زمان
ز دنیا جیفه ای زیبا ملوسی فراری کن بسازی با فلوسیبه فردایی نیندیشی جز امروز چو کبکی جلوه با بانگ خروسی
ز دنیایی رها خود را خردمند زند دنیا به رویت گر چه لبخندبپا دوری ز دنیایی که واهی فرار از جیفه دنیا ای برومند
رها شو از مذمّت های دنیا فرار از نفس خاطی ای که دانابه دانایی توانا هر خردمند که با علمی میان خلقی هویدا
نگاهی کن به روزی خالقی هان به دور از خلق باشی ای که انسانبه حال اندیشه ای کن ذکر او را برایت می دهد روزی به امکان
دور از آن شبهه ناکی لقمه ای پهن رویت گشته نعمت سفره ایسدّ جوعی کن به دور از شبهه ها راه پیدا بر حلالی توشه ای
حاجتی دست ببر پیش کسی که مسعود دست خالی نشوی هر چه بخواهی موجودناتمامی کرمش جلوه به رحمانیّت استجابت به دعا اجر بگیری مقصود
پند والی را شنو از کردگار با هم اویی همنشین در روزگاردور از خلقی شوی با نفس پاک طی راهی مستقیمی رستگار
اثر آن لحظه دارد هر کلامی کلامی را بیان عامل ، بدانیچو هر یک اولیایی کالنجومی خودی را رهنما هادی کسانی
خُلق نیکو چو گوهری منظوم بین خلقی به عصمتی معلومبه عدالت چو حکم را اجرا احسن العدل نصرة المظلوم