خودخواهی من چو سنگ خارا
خودخواه چرا شدی تو جانا خودخواهی من چو سنگ خارادور از خود و با کسی نشینی خودخواه نباشد او به هر جا
هر که امری را کند کتمان دلا / بین خلقی امر ما را فاش لا / در میان خلق ارجمندی او بیان / سربلندی نام اویی برملا
خودخواه چرا شدی تو جانا خودخواهی من چو سنگ خارادور از خود و با کسی نشینی خودخواه نباشد او به هر جا
بنده را رفتار باشد دیدنی همچو خوشبو آن گلی بوییدنیچشم و گوشی آن دلی را آرزو قلب پاکی همچو گل را چیدنی
بگو از حُسن دنیایی که فانی سرایی راستی باشد چو دانیچو تصدیقی بکردی این جهان را تکامل خود ببینی جاودانی
سرا فانی جهان جایی است جانا ز خالق وحی نازل این سرا راهمان جایی که هر یک از ملائک چو هر یک انبیایی سجده آن جا
به گورستان شهرت سر زدی هان گرفتی عبرتی از گور ای جانلحد اجداد را کردی زیارت نهان در زیر خاکی بس عزیزان